تبلیغات
و خدایی که همین نزدیکیست - ولادت و حسب و نسب
 
و خدایی که همین نزدیکیست
شاید این جمعه بیاید شاید.....

بنا بوشته مورخین ولادت على علیه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ام عام الفیل بطرز عجیب و بی سابقه ‏اى در درون كعبه یعنى خانه خدا بوقوع پیوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نیر گوید:

اى آنكه حریم كعبه كاشانه تست‏ 
بطحا صدف گوهر یكدانه تست‏ 
گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب‏ 
اى نجل خلیل خانه خود خانه تست

پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر این على علیه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است

شیخ صدوق و فتال نیشابورى از یزید بن قعنب روایت كرده‏اند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بودیم كه فاطمه بنت اسد مادر امیر المؤمنین در حالیكه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدایا من بتو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمده‏اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق میكنم و اوست كه این بیت عتیق را بنا نهاده است بحق آنكه این خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، یزید بن قعنب گوید ما بچشم خوددیدیم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گردید و دیوار بهم بر آمد چون خواستیم قفل درب خانه را باز كنیم گشوده نشد لذا دانستیم كه این كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بیرون آمد و در حالیكه امیر المؤمنین علیه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زیرا آسیه خدا را به پنهانى پرستید در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مریم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانید تا از خرماى تازه چید و خورد(و هنگامیكه در بیت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسید كه از اینجا بیرون شو اینجا عبادتگاه است و زایشگاه نیست) و من داخل خانه خدا شدم و از میوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأدیبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست كه بتها را از خانه من میشكند و اوست كه در بام خانه‏ام اذان گوید و مرا تقدیس و تمجید نماید خوشا بر كسیكه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانیش كند.

علماى بزرگ اهل سنت نیز در كتب خود بهمین مطلب اشاره كرده‏اند و محمد بن یوسف گنجى شافعى با تغییر چند لفظ و كلمه در كفایة الطالب چنین مینویسد كه در پاسخ تقاضاى ابوطالب ندائى برخاست و این دو بیت را گفت.

یا اهل بیت المصطفى النبى‏ 
خصصتم بالولد الزكى‏ 
ان اسمه من شامخ العلى‏ 
على اشتق من العلى

و در بعضى روایات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل(پیش از اینكه بوسیله نداى غیبى نام او على گذاشته شود) نام كودك را حیدر نهاد و هنگامیكه او را قنداق كرده بدست شوهر خود میداد گفت خذه فانه حیدرة و بهمین جهت آنحضرت در غزوه خیبر بمرحب پهلوان معروف یهود فرمود: 
انا الذى سمتنى امى حیدرة 
ضرغام اجام و لیث قسورة

على علیه السلام هنگام بعثت

سبقتكم الى الاسلام طفلا صغیرا ما بلغت اوان حلمى

 

پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم از دوران جوانى غالبا از اجتماع پلید آنروز كناره گرفته و بطور انفراد بتفكر و عبادت مشغول بود و در نظام خلقت و قوانین كلى طبیعت و اسرار وجود مطالعه میكرد،چون به چهل سالگى رسید در كوه حرا كه محل عبادت و انزواى او بود پرتوى از شعاع ابدیت ضمیر او را روشن ساخته و از كمون خلقت و اسرار آفرینش دریچه‏اى بر خاطر او گشوده گردید،زبانش بافشاى حقیقت گویا گشت و براى ارشاد و هدایت مردم مأمور شد.محمد صلى الله علیه و آله و سلم از آنچه میدید بوى حقیقت میشنید و هر جا بود جستجوى حقیقت میكرد،در دل خروشى داشت و در عین حال زبان بخاموشى كشیده بود ولى سیماى ملكوتیش گویاى این مطلب بود كه:

در اندرون من خسته دل ندانم چیست‏
كه من خموشم و او در فغان و در غوغا است

مگر گاهى راز خود بخدیجه میگفت و از غیر او پنهان داشت خدیجه نیز وى را دلدارى میداد و یارى میكرد.چندى كه بدین منوال گذشت روزى در كوه‏حرا آوازى شنید كه (اى محمد بخوان) !

چه بخوانم؟گفته شد:

اقرا باسم ربك الذى خلق،خلق الانسان من علق،اقرا و ربك الاكرم،الذى علم بالقلم،علم الانسان ما لم یعلم...

اما انتشار چنین دعوتى بآسانى ممكن نبود زیرا این دعوت با تمام مبانى اعتقادى قوم عرب و سایر ملل مخالف بوده و تمام مقدسات اجتماعى و دینى و فكرى مردم دنیا مخصوصا نژاد عرب را تحقیر مینمود لذا از دور و نزدیك هر كسى شنید پرچم مخالفت بر افراشت حتى اقرباء و نزدیكان او نیز در مقام طعن و استهزاء در آمدند.در تمام این مدت كه حیرت و جذبه الهى سراپاى وجود مبارك آنحضرت را فرا گرفته و بشكرانه این موهبت عظمى بدرگاه ایزد متعال سپاسگزارى و ستایش مینمود چشمان درشت و زیباى على علیه السلام او را نظاره میكرد و از همان لحظه اول كه از بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم آگاه گردید با اینكه ده ساله بود با سلام گرویده و مطیع پیغمبر شد و اولین كسى است از مردان كه به آنحضرت گرویده است و این مطلب مورد تصدیق تمام مورخین و محدثین اهل سنت میباشد چنانكه محب الدین طبرى در ذخائر العقبى از قول عمر مى‏نویسد كه گفت:

كنت انا و ابو عبیدة و ابوبكر و جماعة اذ ضرب رسول الله (ص) منكب على بن ابیطالب فقال یا على انت اول المؤمنین ایمانا و انت اول المسلمین اسلاما و انت منى بمنزلة هارون من موسى. 

من با ابو عبیدة و ابوبكر و گروهى دیگر بودم كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بشانه على بن ابیطالب زد و فرمود یا على تو از مؤمنین،اولین كسى هستى كه ایمان آوردى و تو از مسلمین اولین كسى هستى كه اسلام اختیار كردى و مقام و نسبت تو بمن مانند مقام و منزلت هارون است بموسى.

جایگاه على در قرآن در رابطه با پیامبر (ص)

در سال نهم پس از هجرت پیامبر،گروهى به نمایندگى از نصاراى نجران یمن به مدینه آمدند تا راجع به اسلام از پیامبر (ص) سؤالهایى بكنند و با او درباره دین به احتجاج پردازند .و میان آنان با پیامبر بحث و گفتگویى شد كه پیامبر در این گفتگو موضع مثبت اسلام را نسبت به حضرت مسیح و تعلیمات او بیان كرد.و لیكن آنان در موضع منفى خود نسبت به تعلیمات اسلامى پافشارى كردند.آن گاه وحى نازل شد و پیامبر را مأمور به مباهله با آنان ساخت .مباهله نفرین كردن دو گروه متخاصم است تا بدان وسیله خداوند بر آن كه باطل است عذابش را نازل كند:?هر كس پس از روشن شدن جریان با تو مجادله كند.بگو بیایید فرزندان و زنان و نزدیكان خود را گرد آوریم،لابه و زارى كنیم و لعنت خدا را نثار دروغگویان گردانیم? (1) .

پیامبر (ص) به دلیل مأموریتى كه داشت دچار زحمت شد و آن گروه مسیحى را به مباهله دعوت كرد.نیشابورى در تفسیر:غرائب القرآن و عجائب الفرقان خود،مطلب زیر را نقل كرده است:?پیامبر به آنان فرمود:خداوند مرا مأمور كرده است كه اگر پذیراى برهان نشدید با شما مباهله كنم،گفتند اى ابو القاسم!ما باز مى‏گردیم و درباره كار خود با هم مشورت مى‏كنیم،آن گاه به نزد تو مى‏آییم.و چون بازگشتند به شخص دوم هیأت نمایندگى كه مردى كاردان و با تدبیر بود گفتند:اى عبد المسیح!نظر تو چیست؟اوگفت:به خدا قسم اى جمعیت نصارا شما دانستید كه محمد پیامبرى است فرستاده از جانب خدا.و براستى سخن قاطع را درباره صاحبتان مسیح براى شما بیان كرد.و به خدا سوگند،هرگز قومى با پیامبرى مباهله نكرد مگر آن كه بزرگ و كوچك آنان از میان رفتند.و شما اگر این كار را بكنید بیچاره مى‏شوید!اگر خوش ندارید،در موضع خود بایستید و بر دین خود پافشارى ورزید و این مرد را به حال خود واگذارید و به شهرهاى خود باز گردید.

هیأت نمایندگى مسیحیان به حضور پیامبر (ص) آمد،دیدند او براى مباهله بیرون آمده است در حالى كه عبایى از موى سیاه بر دوش داشت؛حسین (ع) در آغوش آن حضرت بود و دست حسن (ع) را در دست داشت و فاطمه (ع) در پى او حركت مى‏كرد،على (ع) نیز پشت سر فاطمه حركت مى‏كرد،و پیامبر (ص) به آنها مى‏گفت هر وقت من دعا كردم شما آمین بگویید.اسقف نجران رو به همراهان كرد و گفت:اى گروه نصارا!من چهره‏هایى را مى‏بینم كه اگر دست به دعا بردارند و از خداوند بخواهند كه كوه را از جا بكند،فورا خواهد كند!پس با او مباهله مكنید كه هلاك مى‏شوید و بر روى زمین تا روز قیامت یك مسیحى باقى نخواهد ماند.سپس،رو به پیامبر كردند و گفتند:اى ابو القاسم!تصمیم ما این است كه با تو مباهله نكنیم...?

طبرى در تفسیر خود از چندین طریق نقل كرده است كه پیامبر خدا (ص) على،فاطمه،حسن و حسین را در داستان مباهله به همراه خود آورده بود

و در صحیح مسلم از سعد بن ابى وقاص روایت شده است كه چون این آیه نازل شد:?بیایید فرزندان و...خود را گرد آوریم?پیامبر خدا (ص) على،فاطمه،حسن و حسین را طلبید و گفت:بارلها اینان اهل بیت منند?  .خداوند پیامبرش را مأمور كرده بود تا به هیأت نمایندگى نجران بگوید:?بیائید فرزندان،زنان و نزدیكان خود را گرد آوریم...?براى اطاعت این فرمان پیامبر حسنین را حاضر كرد كه پسران دختر او و در حقیقت فرزندان او بودند؛فاطمه را به حضور خواست كه او برجسته‏ترین زنان از اهل بیت رسول بود.و لیكن چرا به همراه آنان على را آورده بود كه نه از پسران پیامبر است و نه از زنان او؟

براى على در آیه مباركه جایى نیست،مگر این كه داخل در فرموده خداى متعال?انفسنا?باشد .براستى كه بردن على دلیل بر این است كه پیامبر خدا او را به منزله خود به حساب مى‏آورد و اگر پیامبر خدا او را چنین به حساب مى‏آورد پس،در حقیقت او را در میان همه مسلمانان ممتاز دانسته است.پیامبر خدا در موارد مختلفى صریحا مى‏فرمود:على از من است و من از اویم.و حبشى بن جناده روایت كرده است كه او خود از پیامبر خدا شنید كه مى‏فرمود:?على از من است و من از او و كسى از جانب من كارى را انجام نمى‏دهد بجز على.?

امیرالمؤمنین على علیه السلام در یك نگاه

كنیه على (ع)

آن حضرت را به دو كنیه ابو الحسن و ابو الحسین نامیده‏اند.امام حسن (ع) در حیات پیامبر پدرش را با كنیه ابو الحسین و امام حسین (ع) او را با كنیه ابو الحسن مى‏خوانده‏اند.پیامبر نیز وى را با هر دوى كنیه‏ها خطاب مى‏كرده است.چون پیامبر وفات یافت على (ع) را به این دو كنیه صدا مى‏كردند.یكى دیگر از كنیه‏هاى على (ع) ،ابو تراب است كه آن را پیامبر برگزیده و بر وى اطلاق كرده بود.

در استیعاب نقل شده است:?به سهل بن سعد گفته شد:حاكم مدینه مى‏خواهد تو را وادارد تا بر فراز منبر،على را دشنام گویى.سهل پرسید:چه بگویم؟گفت:باید على را با كنیه ابو تراب خطاب كنى.سهل پاسخ داد:به خدا سوگند جز پیامبر كسى على را بدین كنیت،نامگذارى نكرده است. پرسید:چگونه‏اى ابو العباس؟جواب داد:على (ع) نزد فاطمه رفت و آن‏گاه بیرون آمد و در حیاط مسجد دراز كشید و به خواب رفت.پس از او،پیغمبر (ص) پیش فاطمه آمد و از او پرسید:پسر عمویت كجاست؟فاطمه گفت:اینك او در مسجد آرمیده است.پیامبر به صحن مسجد آمد و على را دید كه ردایش بر پشت مباركش افتاده و پشتش خاك آلود شده است.پیامبر با دست‏شروع به پاك كردن خاك از پشت على كرد و فرمود:بنشین اى ابو تراب!به خدا سوگند جز پیامبر كسى او را بدین نام،نخوانده است.و قسم به خدا در نظر من هیچ اسمى از این نام دوست داشتنى‏تر نیست.?

نسایى در خصایص از عمار بن یاسر نقل كرده است كه گفت:?من و على بن ابیطالب (ع) در غزوه عشیره از قبیله ینبع با یكدیگر بودیم.تا آنجا كه عمار گفت:سپس خواب هر دوى ما را فرا گرفت، من و على به راه افتادیم تا آنكه در زیر سایه نخلها و روى زمین خاكى و بى گیاه آرمیدیم.سوگند به خدا كه جز پیامبر كسى ما را از خواب بیدار نكرد.او با پایش ما را تكان مى‏داد و ما به خاطر آنكه روى زمینى خاكى دراز كشیده بودیم،به خاك آلوده شدیم.در آن روز بود كه پیغمبر (ص) به على (ع) فرمود.تو را چه مى‏شود اى ابو تراب؟چرا كه پیامبر آثار خاك را بر على (ع) مشاهده كرده بود.?

البته ممكن است كه این واقعه چند بار اتفاق افتاده باشد.در روایتى دیگر آمده است:چون پیامبر على را در سجده دید در حالى كه خاك بر چهره‏اش نشسته و یا آنكه گونه‏اش خاك آلود بوده به او فرمود:?ابو تراب!چنین كن‏?.

همچنین گفته شده است پیامبر با چنین كنیه‏اى،على (ع) را خطاب كرد.چرا كه گفت:اى على! نخستین كسى كه خاك را از سرش مى‏تكاند تویى.

على (ع) ،این كنیه را از دیگر كنیه‏ها بیشتر خوش مى‏داشت.زیرا پیامبر وى را با همین كنیه خطاب مى‏كرد.دشمنان آن حضرت مانند بنى امیه و دیگران،بر آن حضرت به جز این كنیه نام دیگرى اطلاق نمى‏كردند.آنان مى‏خواستند با گفتن ابو تراب،آن حضرت را تحقیر و سرزنش كنند و حال آنكه افتخار على (ع) به همین كنیه بود.دشمنان على،به سخنگویان دستور داده بودند تا با ذكر كنیه ابو تراب بر فراز منابر،آن حضرت را مورد سرزنش قرار دهند و این كنیه را براى او عیب و نقصى قلمداد نمایند.چنان كه حسن بصرى گفته است،گویا كه ایشان با استفاده از این عمل،لباسى پر زیب و آرایه بر تن آن حضرت مى‏پوشاندند.چنان كه جز نام ترابى و ترابیه بر پیروان امیر المؤمنین (ع) اطلاق نمى‏كردند.بدان گونه كه این نام،تنها بر شیعیان على (ع) اختصاص یافت.

كمیت مى‏گوید:

گفتند رغبت و دین او ترابى است من نیز به همین وسیله در بین آنان ادعا كنم و به این لقب مفتخر مى‏شوم.

هنگامى كه كثیر غرة گفت:جلوه آل ابو سفیان در دین روز طف و جلوه بنى مروان در كرم و بزرگوارى روز عقر بود،یزید بن عبد الملك به او گفت:نفرین خدا بر تو باد!آیا ترابى و عصبیت؟!در این باره مؤلف در قصیده‏اى سروده است:

به نام دو فرزندت،مكنى شدى و نسل رسول خدا در این دو فرزند به جاى ماند پیامبر تو را بو تراب خواند دشمنان آن را بر تو عیب مى‏شمردند و حال آنكه براى تو این كنیه افتخارى بود

لقب على (ع)

ابن صباغ در كتاب فصول المهمه مى‏نویسد:لقب على (ع) ،مرتضى،حیدر،امیر المؤمنین و انزع (و یا اصلع) (كسى كه اندكى از موى جلوى سرش ریخته باشد.) و بطین (كسى كه شكمش بزرگ است.) و وصى بود.آن حضرت به لقب اخیر خود در نزد دوستان و دشمنانش شهره بود.در روز جنگ جمل جوانى از قبیله بنى ضبه از سپاه عایشه بیرون آمد و گفت:

ما قبیله بنى ضبه دشمنان على هستیم كه قبلا معروف به وصى بود على كه در عهد پیامبر شهسوار جنگها بود من نیز نسبت‏به تشخیص برترى على نابینا و كور نیستم اما من به خونخواهى عثمان پرهیزگار آمده‏ام زیرا ولى،خون ولى را طلب مى‏كند

و مردى از قبیله ازد در روز جمل چنین سرود:

این على است و وصیى است كه پیامبر در روز نجوة با او پیمان برادرى بست و فرمود او پس از من راهبر است و این گفته را افراد آگاه در خاطر سپرده‏اند و اشقیا آن را فراموش كرده‏اند

زحر بن قیس جعفى در روز جمل گفت:

آیا باید با شما جنگ كرد تا اقرار كنید كه على در بین تمام قریش پس از پیامبر برترین كس است؟!

او كسى است كه خداوند وى را زینت داده و او را ولى نامیده است و دوست،پشتیبان و نگهدار دوست است،همچنان كه گمراه پیرو فرمان گمراهى دیگر است

زحر بن قیس نیز بار دیگر چنین سروده است:

پس درود فرستاد خداوند بر احمد (محمد (ص) )

فرستاده خداوند و تمام كننده نعمتها فرستاده پیام‏آورى و پس از او خلیفه ما كسى كه ایستاده و كمك شده است منظور من على وصى پیامبر است كه سركشان قبایل با او در جنگ و ستیزند

این زحر در جنگ جمل و صفین با على (ع) همراه بود.همچنان كه شبعث‏بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن ضبابى در جنگ صفین در ركاب آن حضرت بودند.اما بعدا با حسین (ع) در كربلا به جنگ برخاستند و فرجام شومى را براى خود برجاى گذاشتند.

كمیت مى‏گوید:

كثیر نیز مى‏گوید:وصى و پسر عموى محمد مصطفى و آزاد كننده گردنها و ادا كننده دین‏ها

همچنین آن حضرت به نام پادشاه مؤمنین و پادشاه دین(یعسوب المؤمنین و یعسوب الدین)نیز ملقب بوده است.

روایت كرده‏اند كه پیامبر به على (ع) فرمود:تو پادشاه دینى و مال پادشاه ظلمت و تاریكى است.

در روایت دیگرى آمده است:این (على) پادشاه مؤمنان و پیشواى كسانى است كه در روز قیامت‏با چهره‏هایى نورانى در حجله‏ها نشسته‏اند.

ابن حنبل در مسند و قاضى ابو نعیم در حلیة الاولیا این دو روایت را نقل كرده‏اند.در تاج العروس معناى لغوى یعسوب ذكر شده و آمده است (ملكه كندوى زنبور عسل).على (ع) فرمود:من پادشاه مؤمنانم و مال پادشاه كافران است.یعنى مؤمنان به من پناه آورند و كافران از مال و ثروت پناه مى‏جویند.چنان كه زنبور به ملكه خود پناه مى‏برد و آن ملكه بر همه زنبوران مقام تقدم و سیادت دارد.

دربان على (ع)

در كتاب فصول المهمة ذكر شده كه دربان آن حضرت،سلمان فارسى (رض) بوده است.

شاعر على (ع)

همچنین در فصول المهمه گفته شده كه شاعر آن حضرت،حسان بن ثابت‏بوده است.در اینجا اضافه مى‏كنم كه شاعر آن حضرت در جنگ صفین،نجاشى و اعور شنى و كسان دیگرى غیر از این دو تن بوده‏اند.

نقش انگشتر على (ع)

سبط بن جوزى در كتاب تذكرة الخواص نوشته است:نقش انگشترى آن حضرت عبارت‏?خداوند فرمانروا،على بنده اوست‏? (الله الملك على عبده) بوده است.همچنین وى مى‏نویسد:آن حضرت انگشترى را در انگشتان دست راست‏خود مى‏كرده است و حسن و حسین (ع) نیز چنین مى‏كرده‏اند.

ابو الحسن على بن زید بیهقى معروف به فرید خراسان در كتاب خود موسوم به صوان الحكمه كه به نام تاریخ حكماى اسلام مشهور است در ذیل شرح زندگانى یحیى نحوى دیلمى ملقب به بطریق،چنین مى‏گوید:? یحیى فیلسوف و ترساكیش بود و عامل امیر المؤمنین (ع) در نظر داشت تا وى را از فارس بیرون براند.یحیى نیز ماجراى خود را براى على (ع) نگاشت و از آن حضرت درخواست امان كرد.محمد بن حنفیه،به فرمان على (ع) امان نامه‏اى براى یحیى نوشت كه من آن امان نامه را در دست‏حكیم ابو الفتوح مستوفى نصرانى طوسى مشاهده كردم.توقیع على (ع) با خط خود آن حضرت و با عبارت ?الله الملك و على عبده‏? (خداوند فرمانروا و على بنده اوست.) در پاى این مكتوب موجود بود.سبط بن جوزى این عبارت را به عنوان نقش انگشترى آن حضرت دانسته ولى مطابق با نقل بیهقى این توقیع به دست‏حضرت نوشته شده است و بعید نیست كه گفته بیهقى متین‏تر باشد.?

همچنین احتمال دارد كه آن حضرت نامه‏ها را چنین امضا مى‏كرده و سپس همان عبارت را بر نگین انگشترى نقش زده است.ابن صباغ در كتاب فصول المهمه فى معرفة الائمه گوید:?اسندت ظهرى الى الله‏? (پشت من به خداوند متكى است) نقش نگین آن حضرت بوده است.عده‏اى دیگر نقش نگین آن حضرت را?حسبى الله‏?ذكر كرده‏اند.كفعمى نیز در مصباح گوید:نقش نگین انگشترى آن حضرت‏?الملك لله الواحد القهار?بوده است.البته بعید نیست كه آن حضرت داراى چند انگشترى با نقوش متعدد بوده است.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
پنجشنبه 1396/06/16 17:34
Hi there very cool website!! Guy .. Excellent ..
Wonderful .. I will bookmark your web site
and take the feeds also? I am happy to search out numerous useful
information right here within the submit, we need develop more techniques on this regard, thanks for sharing.
. . . . .
چهارشنبه 1396/05/18 13:34
Hi there would you mind stating which blog platform you're
using? I'm planning to start my own blog in the near future but I'm having a tough time deciding between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.
The reason I ask is because your design seems different
then most blogs and I'm looking for something completely unique.
P.S My apologies for being off-topic but I had to ask!
یکشنبه 1396/05/15 16:35
Howdy! I simply wish to offer you a big thumbs up for
the excellent info you've got here on this post. I am coming back to your site for more soon.
شنبه 1396/05/7 12:59
hello!,I like your writing very so much! percentage we keep in touch more approximately your article on AOL?
I require a specialist on this house to unravel my problem.
May be that is you! Having a look ahead to see you.
جمعه 1396/02/8 06:04
Woah! I'm really enjoying the template/theme of this
blog. It's simple, yet effective. A lot of times it's
very difficult to get that "perfect balance" between superb usability
and visual appearance. I must say you have done a superb job with this.
Also, the blog loads super quick for me on Opera. Outstanding Blog!
شنبه 1396/02/2 21:53
Hello, Neat post. There is a problem together with your site in internet
explorer, might test this? IE nonetheless is the marketplace leader and a good section of people will pass over your fantastic writing because
of this problem.
شنبه 1396/01/26 11:49
An impressive share! I have just forwarded this onto a
colleague who has been conducting a little research on this.
And he actually ordered me dinner due to the fact that I found it for him...
lol. So let me reword this.... Thanks for the meal!! But yeah, thanks for spending some time to talk
about this subject here on your web page.
جمعه 1396/01/25 19:26
This is a topic which is close to my heart... Take care!

Exactly where are your contact details though?
جمعه 1396/01/25 00:12
A person necessarily assist to make significantly articles I might state.
This is the very first time I frequented your web page and thus far?

I surprised with the research you made to create this actual put up
incredible. Great activity!
دوشنبه 1396/01/21 05:36
I'm truly enjoying the design and layout of your website.
It's a very easy on the eyes which makes it much more pleasant for me to
come here and visit more often. Did you hire out a designer to create your theme?
Great work!
جمعه 1396/01/11 03:23
Wow, this paragraph is good, my sister is analyzing these things, therefore I am going to let know her.
سه شنبه 1388/04/23 20:06
ســـــــــــــلام خوبـــــــــی؟♥♥


ممنون از اینکه به جشن تولدم اومدی♥♥


من لینکت میکنم دوست داشتی با اسم وبم لینکم کن♥♥


بازم بیا پیشم فعلا بـــــای♥♥[بدرود]

یکشنبه 1388/04/21 15:37
. ..*..`•.¸(¨`•.*.¸ .*´•´¨) * . * . ..*..`•.¸(¨`•.*.¸ .*´•´¨) * . *
ســــــــــلام خوبی؟

اومدم تو رو به جشن تولدم دعوت کنم

بیایی ها منتظرتم.

. ..*..`•.¸(¨`•.*.¸ .*´•´¨) * . * . ..*..`•.¸(¨`•.*.¸ .*´•´¨) * . *
شنبه 1388/04/20 16:27
خیلی خوب بود ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی